درک متقابل – سازماندهي مجدد

درک متقابل – سازماندهي مجدد

نظريه ي درک متقابل – سازماندهي مجدد:

نظريه ي درک متقابل – سازماندهي مجدد مشکلات ارتباطي و اجتماعي افراد اتيسم را با مبنا قرار دادن تاخير يا نقص در همدلي[1] توصيف مي نمايد. جنبه هاي قوي فرد را با مبنا قرار دادن مهارت بي عيب و عالي در طبقه بندي توصيف مي نمايد (بارون کوهن2003).

اولین جز نظریه درک متقابل – سازماندهي:

مطابق با نظریه درک متقابل – سازماندهي مجدد اکثريت انسانها مطابق با اجزا درک متقابل به آساني مي توانند وضعيت ذهني خود يا فرد ديگر را درک نمايند. شناخت وضعيت ذهني به وجود يک خصيصه (در اين ويژگي عاملي از وضعيت ذهني که قابل مشاهده نيست مد نظر قرار مي گيرد) ويا شناخت مجدد (به عنوان مثال وضعيت ذهني نشانه ايي را از خود دربيان وضعيتي، صورتي و يا آوايي بروز مي دهد) نيازدارد.

دومین جز نظریه درک متقابل – سازماندهي:

فراموشي [2] دومين جزء درک متقابل مي باشد. عنصر پاسخ عکس العمل عاطفي مناسب به عواطف و تفکرات فرد ديگر را در خود دارد که به آن درک متقابل عاطفي[3] گفته مي شود (ديويس[4]،1994).

در ضريب همدلي پاسخنامه ايي توسط فرد بزرگسال در مورد وضعيت خود و توسط سرپرست در مورد وضعيت کودکان پر مي شود که به وسيله ي اين پرسشنامه درک متقابل شناختي و عاطفي مورد ارزيابي قرار مي گيرد. در اين مقياس کودکان مبتلا به اختلالات طيف اتيسم نمره ي کمتري را نسبت به گروه کنترل به دست مي آورند.

نظريه ي درک متقابل _ سازماندهي مجدد و اتیسم:

نظريه ي درک متقابل _ سازماندهي مجدد در مورد کودکان مبتلا به اختلالات طيف اتيسم دو مورد را توضیح میدهد.

  • هم پايين تر از ميانگين بودن درک متقابل را شرح مي دهد
  • هم بالا بودن آنها در دومين عامل روانشناختي يعني سازماندهي مجدد را توضيح مي دهد
  • و ادعا مي کند که کودکان اتيسم در اين مهارت در حد ميانگين و يا بالاتر از حد ميانگين هستند و اين اختلاف بين ضريب درک متقابل و سازماندهي مجدد وضعيت رشد در طيف اتيسم را نشان مي دهد.

براي درک بهتر اين تئوري نياز داريم دومين عامل اين تئوري يعني سازماندهي مجدد را شرح دهيم.

سازماندهي مجدد به سيستم هاي تجزيه تحليل و ترکيب تقسيم مي شود و مي تواند هر نوع سيستمي باشد. هر سيستمي داراي اصول خاص خود مي باشد و هنگام سازمانبندي تلاش مي کنيم تا قوانين حاکم بر سيستم را شناسايي نماييم تا متوجه شويم که آن سيستم چگونه رفتار مي کند(بارون کوهن، هوکسترا، کينک ميير و ويلرايت[5]، 2006).

تعدادي از سيستم هاي عمده عبارتند از: سيستم هاي قابل جمع آوري[6]مانند تمايز مابين انواع سنگ ها، سيستم هاي مکانيکي[7] مانند يک ضبط کننده ي ويديويي، سيستم هاي عددي[8] مانند ساعت رو ميزي، سيستم هاي انتزاعي[9] مانند نحو زبان، سيستم هاي طبيعي[10] مانند الگوي امواج، سيستم هاي اجتماعي [11]مانند مديريت سلسله مراتبي و سيستم هاي حرکتي[12].

 

[1] -Empathy

[2] -Missing

[3] – Affective Empathy

[4]-Davis

[5]– Baron-Cohen, S., Hoekstra, R. A., Knickmeyer, R.,& Wheelwright, S

[6] – Collectible systems

[7] – Mechanical systems

[8] – Numerical sysetms

[9]– Abstract systems

[10]– Natural system

[11]– Social systems

[12] – Motoric systems

Copy Protected by Chetan's WP-Copyprotect.