شکل عصبي مغز مردان و زنان

شکل عصبي مغز مردان و زنان

شکل عصبي مغز مردان و زنان

در مورد تمايز ساختاري اين دو نوع مغز و شکل عصبي مغز مردان و زنان هنوز بحث هاي زيادي وجود دارد (فيتچ و دننبرگ، 1996).

کيمورا در 1992 شواهدي را از تفاوت هاي برتري مغزي و شکل عصبي مغز مردان و زنان پيدا کرده است و متوجه شده که در جنين مذکر انسان قشر مغزي نيمکره ي راست ضخيم تر از قشر مغزي نيمکره ي چپ مي باشد.

گزارشهاي ديگر بزرگ بودن کارپوس کالوزم را در جنس مونث گزارش نموده است (دلاکوستهاوتامسينگ و هولووي، 1982).

یافته های متفاوت در مورد شکل عصبي مغز مردان و زنان

گزارشات ديگر يافته هاي متفاوتي از يافته ي قبلي دارند (ويتلسون، 1989؛ ويتلسون، 1991؛ هابيب و همکاران، 1991؛ دننبرگ، کرتسز و کوول، 1991).

هنيز در 1990با مرور 13 گزارش به اين تنيجه رسيد که کارپوس کالوزم در زنان بلندتر از مردان مي باشد و باعث مي شود که رواني کلامي زنان بيشتر از مردان باشد و اين يافته مي تواند به دليل انتقال بهتر اطلاعات بين دو نيمکره باشد.

تاثیرات هورمونی و اتیسم:

شواهدي وجود دارد که ابعاد مختلف جسم قومي شبيه توانايي بينايي_ فضايي ميتواند تحت تاثير تغييرات هورموني باشد.

براي مثال تزريق آندروژن در دوران جنيني عملکرد بينايي_ فضايي جنس مونث در انسان و ساير گونه ها را افزايش مي دهد (رسينک و همکاران، 1986؛ هاينس و گرين، 1991؛ هالپرن 1992).

يافته ها نشان مي دهد که اخته کردن موشها سبب کاهش توانايي هاي بينايي فضايي مي گردد (ويلييامز، بارنت و مک، 1990).

شواهد عصبي_ هورموني نشان مي دهد که عملکرد هورمونهاي زنانه و مردانه در دوره ي بحراني رشد عصب روي عملکرد مغز مردانه و زنانه و شکل عصبي مغز مردان و زنان در مورد تمايز ساختاري اين دو نوع مغز و شکل عصبي مغز مردان و زنان هنوز بحث هاي زيادي وجود دارد (فيتچ و دننبرگ، 1996).

کيمورا در 1992 شواهدي را از تفاوت هاي برتري مغزي و شکل عصبي مغز مردان و زنان پيدا کرده است و متوجه شده که در جنين مذکر انسان قشر مغزي نيمکره ي راست ضخيم تر از قشر مغزي نيمکره ي چپ مي باشد.

تاثير مي گذارد.

اين دوره ي بحراني شامل مراحل جنيني و مراحل آغازين رشد نوزاد مي باشد.

گشوين و گالابوردا در 1987براساس مدل خود ادعا مي کنند که الگوي مشخصي براي غلبه ي طرفي وجود دارد.

آنها ابراز مي دارند که نيمکره ي چپ فعاليت دست برتر وزبان را هدايت مي نمايد و نيمکره ي راست عملکرد هاي غير زبانشناختي مانند تواناييهاي بينايي_ فضايي را هدايت مي کند.

در اين مدل سطح تستسترون مشخص کننده ي الگوي طبيعي و غير طبيعي غلبه طرفي مي باشد.

اين نظريه از جهات مختافي قابل نقد مي باشد اما نکته ي مهم اين نظريه آن است که بين غلبه ي طرفي جنسيت و دست برتر ارتباط برقرار مي نمايد (بريدن و همکاران، 1994).

یافته های شنود دوگانه

بر اساس يافته هاي آزمون شنود دو گانه در 95 درصد افراد راست دست نيمکره ي چپ فعاليت هاي زباني را برعهده مي گيرد و تنها در 5 درصد افراد، نيمکره راست اين عملکرد را دارد.

در حاليکه برتري نيکره ي راست در افراد چپ دست حدود 25 در صد مي باشد. ب

رايدن در 1988 با مرور مطالعات متوجه اين نکته شد که افراد چپ دست اثرات طرفي شدگي زباني[1] کمتري را نشان مي دهند.

سرعت پاسخگويي آنها به محرکات ارايه شده در دامنه ي بينايي يا شنيداري راست و يا چپ تفاوت جزيي را نسبت به افراد راست دست نشان مي دهد.

برتری طرفی و اتیسم

82 درصد افراد راست دست و 62 درصد افراد چپ دست در آزمونهاي شنود دوگانه ي کلامي گوش راست را ترجيح مي دهند.

ميزان چپ دست ها در مردان بيش از زنان مي باشد (هالپرن 1992).

81 در صد مردان و 74 درصد زنان گوش راست را ترجيح مي دهند .

برايدن نتيجه گيري مي کند

که زنان نسبت به مردان در توانايي هاي شناختي سازمانبندي دوطرفه ي بيشتري دارند.

هاينس در 1990  بيان مي نمايد

که غلبه ي نيمکره ي چپ در مردان بيشتر از زنان مي باشد.

بنيو در 1986 درمرد ارتباط غلبه ي طرفي و جسم قومي گزارش مي دهد

که کودکان چپ دست در رياضيات سر آمد هستند.

هاسلر و گوپتا در 1993 متوجه شدند

که امتياز افراد چپ دست در استعداد موسيقي بيشتر بوده و گوش راست را کمتر تر جيح مي دهند.

کرانبرگ و آلبرت در 1988 گزارش نمودند

که بازيکنان در سطوح بالاي بازي شطرنج دتي برترشان غير از دست راست بود.

روزنبلات و وينر در 1988 دريافتند

که بيشتر کودکان چپ دست و دودست در توانايي هاي تصويري سر آمد هستند.

کيمورا و دآميکو در 1989 دريافتند

که دانشجويان علوم غير راست دست توانايي هاي بيناي_ فضايي بيشتري را نسبت به راست دستها دارند.

برتری دستی و اتیسم

ساندرز، ويلسون و واندنيرگ در 1982 در مطلعات روي خانواده ها به اين نتيجه رسيدند

امتياز مردان چپ دست در مهارتهاي بينايي_ فضايي بشتر از مردان راست دست مي باشد

مهارتهاي بينايي_ فضايي زنان چپ دست نيز بدتر از زنان راست دست بودند.

چپ دستي بيشتر در افراد با شغل هنر هاي بينايي_ فضايي (مبرت و ميشل، 1980؛ پترسون، 1979) (شبيه معماران،مهندسان و همه ي شغلهايي که داراي ابعاد جسم قومي هستندمردان راست دست) (پترسون و لانسکي، 1974) بیشتر است.

برتي دستي افراد بيشتر به صورت خانوادگي مي باشد (مک مانوس 1985).

همانگونه که مشاهده گرديد مغز نوع مردانه داراي ارتباطاتي با جنسيت و برتري طرفي مي باشد.

حمع بندی شکل عصبي مغز مردان و زنان:

هالپرن در 1992 مطالعات خود را اينگونه جمع بندي مي نمايد که

مردان راست دست در آزمونهاي بينايي_ فضايي عملکرد بهتري دارند

مردان راست دست در آزمونهاي کلامي وضعيت بدتري را نسبت به مردان چپ دست دارند.

زنان راست دست در آزمونهاي بينايي_ فضايي عملکرد ضعيفتري را نسبت به زنان چپ دست دارند

زنان راست دست در آزمونهاي کلامي وضعيت آنها بهتر است.

اين يافته ها داراي ارزش فراواني هستند ولي براي اضهار نظر در مورد انواع مختلف مغز کافي نمي باشند.

 

[1] -Language_Laterality

Copy Protected by Chetan's WP-Copyprotect.